پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
312
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
من ، نيز كه هيچوقت با اينگونه حوادث مواجه نشده بود ، خيلى اصرار داشت كه خواهرش هرچه زودتر شهر را ترك گويد . ديگران اظهارنظر مىكردند كه وقت عزيمت نرسيده است ، زيرا زنان شاه هنوز در اردبيل به سر مىبرند و در نتيجه تمام اين خطرات براى آنان نيز وجود دارد ؛ ولى پاسخ اين نظريات را مخالفان چنين مىدادند كه زنان حرم شاه هيچوقت از او دور نمىشوند و خواجه سرايان دستور دارند اگر اتفاقا دشمن غالب و موجبات عقبنشينى و فرار فراهم گرديد ، سر تمام آنان را از تن جدا سازند تا زنده به دست خصم نيفتند . بنابراين صحيح نيست كه زنان خانهء ما نيز در مورد ماندن در شهر از آنان تقليد كنند . من به خانم معانى آزادى كامل دادم تا به هر نحوى كه بخواهد رفتار كند ، منتهى اگر مايل به عزيمت باشد ، بايد فقط به اتفاق برادر خود و بدون من برود ؛ زيرا كاملا مصمم بودم ولو اينكه برايم گران تمام شود نزد شاه باقى بمانم . بعد از مذاكرات و اظهار نظرهاى فراوان ، بانو معانى تصميم گرفت از مسافرت صرفنظر كند و مرا تنها نگذارد و آخرين فرمان شاه نيز به اخذ اين تصميم كمك كرد ؛ زيرا فرمان حاكى از اين بود كه فقط اشخاص زايد و بىمصرف بايد از شهر بيرون روند و كسانى كه وجودشان نافع است و مىتوانند اسلحه برگيرند ، در صورت تمايل مىتوانند در شهر باقى بمانند و بانو معانى گفت نمىخواهد به اين ترتيب جزو اشخاص زايد قلمداد شود و چون مىتواند اسلحه برگيرد و اكنون نيز شمشير و خنجر خود را هميشه به همراه دارد ماندن او در شهر جايز است . جملهء « كسانى كه بخواهند مىتوانند » باعث تشويق او در ماندن شد ؛ زيرا در اين صورت مىشد تصور كرد كسى كه مىتوانست بماند و نمىماند آدم بىخاصيت و بىعارى بود . اگر هم تصادفا اتفاقات سوئى پيشآمد مىكرد ، بانو معانى خيلى زود مىتوانست با پوشيدن لباس مردانه و بستن عمامه بر سر سوار اسبى تيزرو شود و با من به هر كجا كه لازم باشد بتازد . شاه كه مىخواست حداكثر صدمه را به دشمنان خود وارد سازد ، دستور داد تمام راهزنان شب هنگام بر قواى تركها بتازند و از كشتار و يغماگرى دريغ نكنند . وى به خوبى تمام دزدها و سركردگان آنها را مىشناسد و گاهبهگاه در اينگونه مواقع از وجود آنان استفاده مىكند و از خطاهاى گذشتهء آنان تحت شرايطى چشم مىپوشد و اكنون سعى مىكنم اين اقدام او را كه به نظر عجيب مىآيد توجيه كنم . اردوى تركها نه تنها به سبب آنكه آنها در حال تعرض بودند به خوبى محافظت نمىشد ، بلكه شبها نيز بر خلاف رسم ما مسيحىها نگهبان و مستحفظ زيادى نداشت ؛ بهعلاوه در سپاه